درمورد زنده گی پیامبر بزرگ اسلام ص
.سیدحبیب الله اکبری
پنجصد وهفتاد سال پس ازمیلاد حضرت عیسی مسیح (ع) دیگرچیزی ازدیانت وخداباوری درمیان مردم، بخصوص ساکنان شبه جزیره ی عربستان وجود نداشت. گرچه تعداد اندکی درمیان قبایل عرب هنوزنام موسی وعیسی رابرزبان میراندند وعنوان یهودی ونصرانی را یَدَک می کشیدند. اما دیانت وباورآنان درواقع پوسته وعنوانی بیش نبود وچیزی از آموزه ها ودستورات، انسان ساز آن پیامبران گرامی خداوند(ج) دراعمال ورفتارمدعیان پیروی ازآنان دیده نمی شد. بشریت دچارسهمگین ترین بحرانها گردیده وزندگی به صورت جهنمی درآمده بود؛ازستم وظلم،ازاختلاف وقتل،ازغارت وتجاوز، اززور گویی وحق کشی. خورشید عدل وداد، ازآسمان انسانیت غروب کرده بود. ازکرامت انسانی وحرمت انسان، ازرحم وعطوفت، از برادری وبرابری خبری نبود. فرزندان آدم بدام دیو جهل وچنگال هیولای فساد وفتنه گرفتارآمده بودند. امتیازات طبقاتی جامعه انسانی رابه دوقطب کاملا متضاد درآورده بود. قطب غنی؛ اقلیت متشکل ازشاهان وشاه زادگاه، امراووزرا، عالمان دربارودرباریان بی علم که همه چیزرا دراختیار وانحصارخویش داشتند وبرخوردارازهمه نعمات ظاهری ولذات مادی بودند. گاهی آمار زنان وکنیزان حرمسراهای یک نفر- آری فقط یک نفرشان - به سه هزار می رسیدند.
وقطب دیگر؛ تمام جامعه بشری، غریب ودرمانده ازهردری مایوس واز باب نا امید ی که برای زنده ماندن - نه زندگی کردن – هیچ راهی جزگردن نهادن به زیریوغ بردگی قیصران وخسروان فراروی شان وجود نداشت.
اینان ازابتدایی ترین حقوق انسانی همانند؛ آزادی، عدالت اجتماعی، علم ودانش، یافتن کمال وهنرمحروم بودند، حق نداشتند آزادانه کار کنند. حق نداشتند فرزندان شان را برای تحصیل علم به مکتب بفرستند.
ابرسیاه جهل ونادانی تا آنجا سایه افکنده بود که دختران معصوم وبی گناه خود را زنده، با دستان خویش زیرخاک دفن می کردند ، که هیچ جرم وگناهی نداشتند جزاینکه خداوند آنان رادخترآفریده بود. پرده های نادانی، قساوت وتعصب دیده ها ودلها یشان را بگونه ای پوشانده بود که نگاه های معصومانه وتضرع های مظلومانه ی کودکانی
که حتی نمیدانستند که پدران شان چرا وبه چی جرمی آنان رازنه بخاک می سپارند دردل آنان هیچ تأثیری نداشت.
تاریکی برزندگی آنان تا جای سایه افکنده بود که انسان؛ خلیفه ی خدا ، مسجود ملایک وگل سرسبد همه ی مخلوقات دربرابرموجودات پست وحقیر سرتعظیم فرود آورده وگردن تعبد کج میکردند. ودرمقابل ساخته دستان خویش زانویی رکوع خم نموده وجبین برخاک سجود می ساییدند.
جهالت درحدی بودکه حریم سنگ چهارگوش بنام «لات»حرم امن شمرده میشد و«عزی» درمیان سه درخت درشرق مکه به خدایی اشتغال داشت، وقضا وقدررا بت «منات» تعیین میکرد. حران شهرمبارزه، ابراهیم خلیل
با بت وبت پرستی به مرکزیت برایی صائبین مبدل گشته بود وکعبه مرکز توحید ویکتا پرستی تبدیل به بزرگترین بتخانه شده بود که سیصد وشصت بت همزمان درآن به خدایی میپرداختند.
جهان چون زورق بی بادبان برسرامواج خطرناک اقیانوس طوفانی تاریخ ازسوی به سوی می افتاد، واگرازگردابی بیرون می آمد، به گرداب دیگر فرومیرفت و اگرازخطری نجات پیدامی کرد به چنگال خطربزرگتر اسیر می شد.
ودر پنجصد وهفتادمین سال میلاد حضرت مسیح، داستان فیل اتفاق افتاد، معجزه فیل روح خفته مردم رابیداروضمیر نا امید آنان به قدرت ماورای قدرت های زورگویان وستم گران مکه امید وارکرد.
این اعجازبزرگ، ازیکسوبشارتی بود برای مظلومان وستمدیدگان که دیگردوران اسارت وبردگی بسرآمده است. وازسوی دیگراشارت و اختار بود برای ستمگران وزورگویان که به خود آیند و دست ازستمگری و مظلوم آزاری بردارند. ازجانب سوم پیک خوش خبری بود که بشارت آمدن منجی راهمراه داشت.
آری، درروزدوازدهم ماه ربیع الاول سال فیل، سرورانبیاء، سید رسولان واشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی (ص) ازسلب پاک عبدالله واز دامان مطهربی بی آمنه چشم به جهان گشود ودنیا را به نورجمال خویش روشن ساخت.
پدرگرامی آن حضرت دوماه پیش ازمیلاد ش دریک سفرتجاری دوراز وطن چشم ازجهان فروبست. واوتا سن شش سالگی درآغوش دایه ومادر زیست. درشش سا لگی همراه با مادرعزم سفرکرد، تادرمدینه هم اقوام مادر راببینند وهم مزارپدررا، اوگرچه درین سفرعطرپدررااستشمام کرد ومزارپدررایافت، اما متاسفانه آغوش پرمهرمادرراگم کرد. ومادرنیزاورا درسن شش سالگی تنها گذاشت. پس ازآن سرپرستی کودک مکه بعهده پدرکلان افتاد. عبدالمطلب گرچه همه ی تلاش خودرابرای فراهم آوردن زمینه ی رشد وپرورش حضرت محمد (ص) بکارمی برد ولی همراهی اونیزدیری نپایید. حضرت محمد (ص) درحالیکه هشتمین سال عمرش را پشت سرمیگذاشت غم ازدست دادن جد دلسوزخود را تجربه کرد. تا برای بدوش کشیدن بارسنگین رهبری جهان بشریت ودرک تمام دردها، رنجها وغمهای آنان بیش ازپیش آماده ومهیا شود.
حضرت محمد(ص)هنوزنوجوانی بیش نبود که به صداقت، درستکاری و امانت داری شهره گشت. وواژه «امین» لقبی بود که مردم مکه به اودادند
ودرآوان جوانی همه، آن حضرت را به عنوان«محمد امین» می شناختند.
واودرهمان زمان مرجع حل مشکلات ونگهداری امانات مردم بود.
محیط آلوده به گناه، ظلم وجهالت مکه، روح اصلاحگر، بزرگ وحقیقت جوی «امین»رامی رنجاند واوبرای دوری ازاین همه آلودگی، معصیت و فساد، گاهی شهرراترک کرده وبه غارحرامی رفت، تا هم با خالق خویش به رازونیاز بپردازد وهم دررابطه باسرنوشت مردم مظلوم ونجات آنان از منجلاب جهالت، گناه وفساد بیاند یشد وراه های برون رفت را جستجونماید.
«امین» مکه؛ اینک مرد رشید چهل ساله بود. که همه اورامی شناختند. وآن روزنیزدرغارحرا بسرمی برد، که امین وحی فرود آمد، راه آینده و روش اصلاح جامعه ومردم را به اونشان داد. جبراییل گفت: «اقرأ» بخوان! ومحمد امین جواب داد، خواندن نمیدانم. دوباره پیک وحی گفت: بخوان! بخوان بنام پروردگارت، که تورا آفرید، پرورد گارکه انسان را ازخون بسته آفرید.
آری بخوان! که باخواندن می توان به اهداف بزرگ دست یافت. باخواندن می شود قله های انسانیت را فتح کرد. وخواندن است که می تواند انسان را ازحضیض ذلت به اوج عزت برساند، واونیزخواندن را وآموختن رابر تمام پیروان ورهروان خود واجب کرد، وفرمود: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة» ودردانشگاه خود نه محدودیت زمانی راپذیرفت ونه محدودیت مکانی برسمیت شناخت، چنانکه فرمود: «اطلب العلم من المهد الی اللحد» و«اطلب العلم ولوفی الصین» دانش گمشده ی مؤمن است، باید همیشه ودرهرجا به دنبال آن باشد ودرهرکجا وهرزمانی که آن رایافت باید ازدست ندهند.
افزایش آمارفقر اقتصادی و بلند رفتن نرخ مواد غذایی!

دراین نوشته به شکایات واعتراضات شهروندان کابل، درمورد افزایش بهای گوشت ونان درشهرکابل می پردازیم، اخیرا بهای گوشت درشهرکابل افزایش چشم گیریافته است به گونه ی که بسیاری ازشهروندان پایتخت دیگرقادر به خرید آن نیستند. وهمچنان پس ازکاهش قیمت آرد مردم توقع داشتند که بهای نان هم کاهش یابد. وازطریق مراجع مربوطه هم بهای هرنان درشهرکابل پنج افغانی اعلام شد، اما متاسفانه نه تنها ازقیمت نان کاسته نشد که عملا بسیاری ازنانوا ها تحت عنوان جوره ی نانرا گرانتر از قیمت گذشته که هرنان هشت افغانی بود می فروشند. وتعداد دیگرازآنان ازوزن نان می کاهند. والبته مساله نظافت راهم نباید ازنظردورداشت که اگر نگوییم اصلا رعایت نمی شود یقینا می توان گفت که کمتربه آن توجه میشود با اینکه نظافت قصابی ها ونانوایی ها بازندگی همه مردم وابسته است.
مردم ازاینکه نرخ نان وگوشت دربازار های کابل بلند رفته است، شکایت می کنند. واعتراض دارند که مسوولان نهادهای تفتیش وبررسی قیم، از نرخ مواد اولیه نظارت نمی کنند.
آنان میگویند؛ درحالیکه قیمت آرد ودیگر مواد سوختی نسبت به گذشته پایین آمده است، ولی نرخ نان را نانویان شهرکابل، پایین نمی آورند.
شهروندان کابل، دلیل بلندرفتن مواد غذایی را بی توجهی مسوولین می دانند ومیگویند که مسوولین شهرداری، از بلند رفتن نرخ مواد غذایی دربازار ها توجهی ندارند.
اعتراض دیگر مردم، از کم بودن وزن نان در نانوایی های شهرکابل است.
آنان بدین باورند، وزن نان هایی راکه خبازان به فروش میرسانند، کمتر از وزنی می باشد که درنرخنامه های آنان درج است. اما مسوولین دراین مورد توجه ندارند.
چندی پیش دریکی از روزنامه چاپ کابل مطلبی به نشر رسیده بود که از مسوولان وهیأت نظارت وکنترول شهرداری، در مورد کنترول نکردن نرخ ها شدیدآ شکایت شده بود. اما مدتی پس ازآن، یکی ازنهاد ها به نام تنظیم مارکیت ها، که درچوکات شهرداری وظیفه اجرا می کند، پاسخی ارسال داشت که در آن آمده بود: چون نظام اقتصادی کشور بازار آزاد است. وما هیچگونه مسوولیتی در کنترول نرخ ها نداریم و تنها نظارت وکنترول دو مواد، گوشت ونان بدوش ما است.
باتوجه به آن، درحال حاضر شکایت مردم از نرخ نان وگوشت است. وچرا مسوولان آن خاموش نشسته، سکوت اختیار کرده اند.
نظربه اینکه نظام اقصادی کشور ما آزاد است. ودراین بازار حکومت حق مداخله و کنترول نرخ ها را ندارد.
اما این گونه بازار، به آن معنی نیست که هرنوع مواد بی کیفیت وخراب را برای مردم عرضه شود ویا به هر قیمت که خواست مان بود، به فروش رسد.
نه! ما مسلمانیم وبه خدا باور داریم. اگر دیگران از کارهای ما نظارت نمیکنند، ما نباید تخطی ای انجام دهیم.
به امید اینکه تمام فروشندگان ما، این مساله را درنظر گرفته وفکری در باره ی مردم فقیر وبیچاری کشور شان کنند.
۰۱-۱۲-۱۳۸۸
تلاشهای یک سالهي کشاورزان به هدر رفت
تاكداران شمال کشور از عدم موجودیت بازارهای خرید و فروش فراوردهاي انگورهای شان شدیداً شکایت دارند. آنان میگویند كه همه ساله فراوردههاي انگور از طریق مرزها، به کشورهای بیرون به ویژه پاکستان صادر میشد؛ اما امسال به دلایل نامعلوم، مالیات گمرکی پاکستان چند برابر افزایش یافت و تجاران آماده نشدند که انگورها را به آنکشور انتقال دهند. از همين رو، قسمت زياد انگور در تاکهاي خوابیدهی شمالی باقیماندند و یا هم گنديدند و از استفاده خارج شدند.
به گفتهي آنان، یکمقدار از اين فراروردها را تاجران قرضه خواستند و وقتی به پاکستان بردند، نه تنها که مفاد نکردند بلکه همه به ضررشان تمام شد ـ گرفتند و تاکنون حاضر به پرداخت پولهایما نیستند.
كشاورزان کشور در حالی که دوازده ماه تمام بالای زمینهای شان کار و تلاش کردند و حتا تیل خریدند و با جنراتور، آب را برای کشتزارها آماده کردند؛ ولی علاوه از اینکه فراوردهاي شان به فروش نرسید، هزینههای مصرف شده نیز گم و نیست شدند.
در طول چند سال اخیر، شاهد این هستیم که اوضاع اقتصادی کشاورزان کشور رو به وخامت است و اکثریت کسانیکه قبلاً از طریق کشاورزی زندگی بخور و نمیری داشتند؛ ولی در حال حاضر این تعداد کسان، دست از کشاورزی بریده اند و همه راهی شهرها و كشورهاي دیگر برای کار شده اند.
مثال زنده و خوب آن، مزدورکاران سرچوک اند. شاید همه مزدورکاران چوکها در گذشته کشاورز نباشند؛ اما به گمان اغلب اکثریت آنان از ولایتهای تشریف آوردند که قبلاً کشاورزی میکردند.
در واقع اگر به این مساله رسیدگی صورت نگیرد و مسوولان امور همچنان بی توجه باقی بمانند، شاید فاجعهی بزرگی را باهم تماشا کنیم.
امروز مراجع بیشمار در عرصهي اقتصاد و بازاریابی در کشور مصروف کارند؛ اما این نهادها تاحال قوت و توان این را پیدا نکرده اند که از عهدهي کارهای شان به درستی به در آیند و اقتصاد و زراعت کشور را به سوی توسعه و بهبود ببرند تا باشد که جلو فقراقتصادی کنونی و بیکاریهای روز افزون گرفته شود.
اوضاع وخیم اقتصادی، نبود کارخانههای صنعتی، عدم کارایی این که ما موارد نیاز خود را در داخل تولید نماییم، نمایانگر درماندگی وعقب ماندگی ما است. همه ضروریات ما از خارج میآید و اگر روزی شود که مرزهای کشورهای بیرونی بر ما بسته شود، شاید دیگر چیزی برای خوردن، پوشیدن و سوختاندن پیدا نشود.
اگر نه! پس چرا وقتی در انتقال مواد نفتی از کشورهای بیرون تاخیر ایجاد میشود، به يكبارگي نرخها به آسمان میرسند و بانگ مردم فقیر یکجا با آه و اندوه بالا میرود و یا چرا وقتی مرزها برای چند مدت خاص به روی افغانستان بسته میشود و نرخنامههای غله جات دو برابر افزایش میيابند؟ آیا این همه دشتها و زمینهای سر به فلک افغانستان توان تامین آرد، برنج و... را ندارند؟ چرا کوشش نمیشود که سرمایهها در داخل و به نفع ملت افغانستان به چرخش در بیاید؟
همه مواردي اند که باید مراجع مسوول درک کنند و به آن رسیدگی شود.
اگرچه گپها و آه دلها خیلی زیاد اند؛ اما در اخیر میخواهم از مسوولان و وزارتخانههای مسوول بپرسم که چرا به این حالت توجه نميکنند؟ وزارت اقتصاد که خود را پالیسیساز دیگر وزارتخانهها معرفی میکند، چرا تغیير در پالیسیهای اقتصادی حکومت نمیآورد تا بهبودی در سطح زندگی مردم زجرکشیده به وجود بیاید؟
وزارت تجارت اکثریت مسوولیتها را به دوش دارد، چرا وقتی کشورهای همسایه محصولات گمرکی شان را برتجاران ما بالا میبرند، خاموش است و این معضل را از طریق تفاهم و همآهنگی حل نمیکند؟ وچرا بازاریابی خوبی در سطح کشورهای منطقه نمیتواند، انجام دهد؟
و وزارت مالیه چرا به خاطر منافع ملی کشور، مالیات گمرکی را مانند کشورهای دیگر بلند نمیبرد تا محصولات وطن ما، بتواند با محصولات بیرونی رقابت کند؟ امیدواریم به پرسش های مردم افغانستان این نهاد ها پاسخ بدهند.
فلسفه ی عید قربان
عیدقربان، از جشن های بزرگ مسلمانان است. این روز به خاطر یادبود از موفق بدر آمدن ابراهیم "ع" در امتحان خداوندی، توسط مردم گرامی داشت صورت میگیرد.
عید قربان ریشه در صفحات زرین تاریخ بشر دارد، و در روایات دینی آمده است که حضرت ابراهیم"ع" در سن پیری دارای فرزند شد و او را اسماییل نام نهاد. مدت ها بعد زمانیکه اسماییل به سن نوجوانی میرسد، خداوند "ج"خواست که پیامبرش را آزمایش کند.
حضرت ابراهیم"ع" بار بار به خواب میدید که خداوند بروی حکم میکند تا سر اسماییل را ببرد.
حضرت ابراهیم پس از مشوره با اسماییل، آماده ی قربانی پسرش می شود. او سه بار کارد تیز و برنده را به گلوی اسماییل میکشد، اما کارد سر فرزندش را نمی برد.
اینجاست که حضرت ابراهیم"ع" و فرزندش اسماییل"ع" در آزمون الهی موفق میشوند، و گوسفندی برای ذبح فرستاده میشود و حضرت ابراهیم به عوض سر فرزند، سرگوسفند را ذبح میکند.
عیدقربان و قربانی کردن، یادآور همان آزمایشهای سخت و سنگین الهی بر پیامبرش ابراهیم "ع" است. و سالانه زمانیکه این روز فراه میرسد، مسلمانان با خوشی و سرور از حال همدیگر خبر میگیرند و افراد متمول به پیشگاه خداوند قربانی میکنند.
باید دانست که خداوند "ج" به ما انسانها نیاز ندارد، و ما هستیم که جهت خوشنودی و کسب رضایت اوتلاش می کنیم.
در حال حاضر تجلیل از مراسم عید در کشورما از اثر هجوم فرهنگ های بیگانه شکل دیگری بخود گرفته است. تعداد زیادی از مردم نمیدانند که از عید چگونه استقبال کنند.
در روزهای عید شماری ازجوانان کشورماکارهای مانند: نشه کردن، قمارزدن، آزار وآذیت دیگران و کارهای غیر اخلاقی دیگر را انجام میدهند،و درست نمی دانند که در عید چی کنند.
مساله ی دیگر توزیع گوشت قربانی است. درواقع تعدادی از مردم درست آگاهی ندارند که گوشت قربانی را به چی کسی بدهند.
چگوهه مطالعه کنیم
حافظه انسان طوری است که پس از
حافظه انسان طوری است که پس از چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش میکند، و بعد از یک شبانه روز فقط رئوس مطالب را به خاطر میآورد. اما اگر در روش های مطالعه خود تجدید نظر کنید، میتوانید بر این ضعف ذاتی حافظه غلبه کنید. در این مقاله شما را با تعدادی از این روشها آشنا خواهیم کرد.
یک خواننده خوب کسی است که تا جایی که ممکن است:
- نکات اصلی مطلب را بگیرد.
- در مورد آنچه نویسنده میگوید، فکر کند.
- فعال باشد نه منفعل.
- بر روی چیزی که میخواند تمرکز کند.
- هر چیزی را به آن موضوع مربوط است به خاطر بیاورد.
- آنچه را میخواند با زندگی شخصی خود مرتبط کند.
با استفاده از روشهای زیر و تمرین بیشتر به زودی به نتیجه خوبی میرسید:
۱- در مورد موضوعی که قرار است بخوانید فکر کنید:
- در مورد این موضوع چه میدانم؟
- چه چیزی میخواهم یاد بگیرم؟
- بعد از خواندن، چه چیزی یاد گرفته ام؟
۲- ابتدا بخشی را که میخواهید بخوانید سریع نگاه کنید:
- چه مطلبی به نظرتان آشناست؟
- چه چیزهایی به نظرتان تازگی دارد؟
- درک کلی شما از موضوع چیست؟
۳- این بار مطالب را به دقت بخوانید و از نکات مهم یادداشت بردارید:
- نکات مهم و اصطلاحات خاص را روی برگه های یادداشت و یا کارتهای کوچکی بنویسید. این کار در دوره مطالب به شما کمک میکند.
- مطالبی را که کاملا متوجه نشده اید، دوباره بخوانید.
- فکر کنید که از کجا میتوانید راجع به این موضوع اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
- این موضوع با کدامیک از موضوعات درسی دیگر شما ارتباط دارد؟
۴- آنچه را که خوانده اید، دوره کنید:
- بعد از هر قسمت مطالبی را که خوانده اید، برای خود تکرار کنید.
- در پایان هر بخش نکات مهم را مرور کنید.
- مطالبی را که خوانده اید برای خود یا یکی از دوستانتان یا یکی از اعضای خانواده به زبان خود بیان کنید. این کار ذهن شما را منظم میکند.
تونی بوران در کتاب ” چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟ ” میگوید:
منحنی حافظه انسان طوری است که به فاصله چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش میکند، و بعد از ۲۴ ساعت تقریبا فقط رئوس مطالب را به خاطر میآورد، رئوس مطالب هم بعد از مدتی فراموش میشود مگر اینکه :
فرد پس از ۱۰ دقیقه یک بار مرور، پس از ۲۴ ساعت یک بار مرور، و پس از یک هفته یک بار مرور انجام دهد و از مطلبی که یاد گرفته است در عمل استفاده کند. مرورهای اصولی را می توانید بوسیله جعبه لایتنر یا نرم افزار لایتنر نیز انجام دهید. چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش میکند، و بعد از یک شبانه روز فقط رئوس مطالب را به خاطر میآورد. اما اگر در روش های مطالعه خود تجدید نظر کنید، میتوانید بر این ضعف ذاتی حافظه غلبه کنید. در این مقاله شما را با تعدادی از این روشها آشنا خواهیم کرد.
یک خواننده خوب کسی است که تا جایی که ممکن است:
- نکات اصلی مطلب را بگیرد.
- در مورد آنچه نویسنده میگوید، فکر کند.
- فعال باشد نه منفعل.
- بر روی چیزی که میخواند تمرکز کند.
- هر چیزی را به آن موضوع مربوط است به خاطر بیاورد.
- آنچه را میخواند با زندگی شخصی خود مرتبط کند.
با استفاده از روشهای زیر و تمرین بیشتر به زودی به نتیجه خوبی میرسید:
۱- در مورد موضوعی که قرار است بخوانید فکر کنید:
- در مورد این موضوع چه میدانم؟
- چه چیزی میخواهم یاد بگیرم؟
- بعد از خواندن، چه چیزی یاد گرفته ام؟
۲- ابتدا بخشی را که میخواهید بخوانید سریع نگاه کنید:
- چه مطلبی به نظرتان آشناست؟
- چه چیزهایی به نظرتان تازگی دارد؟
- درک کلی شما از موضوع چیست؟
۳- این بار مطالب را به دقت بخوانید و از نکات مهم یادداشت بردارید:
- نکات مهم و اصطلاحات خاص را روی برگه های یادداشت و یا کارتهای کوچکی بنویسید. این کار در دوره مطالب به شما کمک میکند.
- مطالبی را که کاملا متوجه نشده اید، دوباره بخوانید.
- فکر کنید که از کجا میتوانید راجع به این موضوع اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
- این موضوع با کدامیک از موضوعات درسی دیگر شما ارتباط دارد؟
۴- آنچه را که خوانده اید، دوره کنید:
- بعد از هر قسمت مطالبی را که خوانده اید، برای خود تکرار کنید.
- در پایان هر بخش نکات مهم را مرور کنید.
- مطالبی را که خوانده اید برای خود یا یکی از دوستانتان یا یکی از اعضای خانواده به زبان خود بیان کنید. این کار ذهن شما را منظم میکند.
تونی بوران در کتاب ” چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟ ” میگوید:
منحنی حافظه انسان طوری است که به فاصله چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش میکند، و بعد از ۲۴ ساعت تقریبا فقط رئوس مطالب را به خاطر میآورد، رئوس مطالب هم بعد از مدتی فراموش میشود مگر اینکه :
فرد پس از ۱۰ دقیقه یک بار مرور، پس از ۲۴ ساعت یک بار مرور، و پس از یک هفته یک بار مرور انجام دهد و از مطلبی که یاد گرفته است در عمل استفاده کند. مرورهای اصولی را می توانید بوسیله جعبه لایتنر یا نرم افزار لایتنر نیز انجام دهید.
منبع:
وضعیت آموزش و پرورش در افغانستان
بسیاری بر این باورند که سال گذشته برای معارف کشور سال توام با درد، انتحار ،انفجار و آتش سوزی بوده است.و آسیب های زیادی را به معارف کشور وارد کرده اند .طبق گزارش های رسانه های عمومی ،طی دو سال گذشته ی خورشیدی 9476 مکتب در کشور غیر فعال بودند. 241 مکتب در اثر انفجار و آتش سوزی ویرانشدند، در برخی از مکاتب دزدی و سرقت صورت گرفتهست. 117 مکتب مورد تهدید مستقیم و غیر مستقیم واقع شده است. در این میان تعداد مکاتب بسته شده چند برابر مکتب های دوباره فعال شده است.
آنچه که دانش آموزان مکاتب شهر کابل از آن شاکی اند اینست؛که با وجود کمک های فراوان در طول هفت سال گذشته هنوز هم نبود صنوف درسی،کتاب،لوازم و مواد درسی ،کمبود آموزگاران حرفه ای و با تجربه و مشکل املایی در کتاب های معارف دیده می شود.
در واقع آموزش و پرورش اولویت اول امروز افغانستان است.دانش آموزان از وضعیت موجود،کمبود امکانات شاکی بوده و خواستار فراهم آوری هرچه بیشتر زمینه های آموزشی برای شاگردان دوره ی مکتب می باشند. و تنها رشد و انکشاف افغانستان از نظر مردم و کاررشناسان توسعه و پیشرفت کمی و کیفی آموزش و پرورش است.
از چند سال بدیسو بعضی از مکاتب خصوصی آغاز به فعالیت کردند وتعدادی از فرزندان این مرز و بوم را جذب نموده اند.که خوبی ها و مشکلات خود را دارند عده ای این مکاتب را فرصتی می شمارند و عده ی دیگر این مکاتب را تجارتی می دانند. در ضمن گفته می شود که در این مکاتب آموزگاران فارغ صنف دوازده تدریس می نمایند.
مشکل دیگری را که دانش آموزان از آن نگران هستند مساله ی شمولیت آنها در دانشگاه ها است. سالانه شماری زیادی از دانش آموزان در امتحان کانکور شرکت می کنند اما از اثر عدم ظرفیت پذیرش در وزارت تحصیلات عالی تعداد کم شان شامل دانشگاه ها شده متباقی نا امید بی نتیجه می مانند.
شهرهای نظیف دنیا را مردم آن ساخته اند.
کابل پایتخت افغانستان است، که بنابه گفته های کارشناسان وصاحب نظران امور شهری وشهرنشینی برای جمعیت درحدود یک میلیون نفر، ساخته شده است. واینک نزدیک به پنج میلیون نفررادرخود جای داده است. بدون اینکه هیچگونه تغییردرزمینه های سهولتها وامکانات شهری آن به وجودآمده باشد.علاوه بر ساکنان اصلی آن، تعداد زیادی از هم وطنان ما، ازنقاط دورو نزد یک وازسراسرکشور، به دلایل گوناگون به این شهر روی آورده اند. واکنون آنان بخشی ازساکنان پایتخت، به شمارمی روند. به دلیل نبود برنامه وپلان درست توسعه ی شهری،وگسترش روزافزون حاشیه نشینی ، شهرکابل هرروز گشترش بشتریافته وبزرگترمی شود. بازگشت میلیون ها مهاجربه وطن وکوچ اجباری بسیاری ازده نشینان به دلیل نبود امکانات، حشکسا لیهای پی در پی چندین ساله، فراهم نبودن زمینه آموزش برای فرزندان، نبودن امکانات رفاهی و بهداشتی. بسیاری ازروستا ییان و ده نشینان را، مجبوربه ترک وطن وحاشیه نشینی شهرها مخصوصا شهرکابل شده اند.
افزایش بیش ازحد جمعیت، توسعه نا موزون وگسترده شهر، نبود امکانات مناسب شهری مشکلات وپیامد های زیادی را برای ساکنان این شهر، به وجود آورده است. آلودگی بیش ازحد محیط زیست وانبار شدن کثافات وآشغالهای زیاد، درنقطه، نقطه ی شهر، از جمله مشکلاتی است که زندگی ساکنان پایتخت را با خطرات جدی، مواجه ساخته است، اگربرنامه ریزی درست و درعین حال عاجل صورت نگیرد، مشکلات پایتخت نشینان که همچنان روبه گسترش است، مردم را ازپای درخواهد آورد.
درد آورترازهمه برای مردم اینست که نه تنها با گذشت سالها، هیچ اقدای برای بهبود صورت نگرفته است که ظاهرا، اراده ی بر ااصلاح وضع موجود نیز دیده نمی شود. طی این سالها هیچ کاری ازطرف هیچ نهاد وسازمانی برای نجات جان مردم وبهبود وضع زندگی آنان انجام نشده است. والبته باید اعتراف کرد خود مردم نیزدربه وجود آوردن وضع موجود بی تقصیرنیستند. بیشترمردم بافرهنگ زندگی شهری وشهر نشینی آشنایی ندارند. کمتربه نظافت پاکیزگی شهرومحیط زیست خود باوردارند وبه آن اهمیت میدهند.
دردنیای امروزمحیط زیست وحفظ سلامتی مردم وپاکی محیط ازدغدغه های اصلی و اساسی کشورهاست، مخصوصا درکشورهای توسعه یافته جایگاه محیط زیست وحفظ الصحه بسیاربلند است، انان در حصه ی داشتن محیط زیست سالم تلاش های زیادی کرده واقدامات گسترده انجام داده اند. ودرنتیجه امروزمردم شان، دریک فضا ی سالم ،هوای پاک و محیط پاکیزه زندگی میکنند. به باورشما آیا آن محیط سر سبز و نظیف آنان بسرمیبرند ازنسلهای پشین به آنان به ارث رسیده است یاخود شان تلاش کرده اند؟
نظافت وپاکیزگی شهرنیازمند همکاری همه است. وکاریست که به تنهای ازعهده هیچ کس ویانهادی ساخته نیست. اما متاسفانه، درشهروکشورما هیچکس به فکرنیست. نه شهرداری به عنوان نهاد مسؤل، نه مجموعه دولتمردان ونه هم مردم. بیندازند؟
اکنون در جهان تثبیت شده است که پاکی و نظافت چقدر در سلامت انسان تاثیر مثبت دارد، و کسانی که این اصل را مراعت میکنند کمتربیمارمی شوند کمتر به بیمارستان ها مراجعه میکنند.
اما کشور ما که همه مردم مسلمانند ونظافت هم بخشی ازایمان به این موضوع بسیار مهم هیچ توجه نمی شود. واقعا ما همچنانکه ازنظراقتصادی فقیرو محتاجیم باید بی پذیریم ازنگاه فرهنگی دچارمشکل میباشیم حتی درمورد فرهنگ شهرنیشنی، این کمبود کاملا، محسوس است وغیرقابل انکار. بی مسؤلیتی دولت مردان که روشنتر ازروزاست.
در کشورهای دیگرجمع آوری وپا کاری کثا فات وپاکی محیط زیست،هم برای مردم و هم برای مسؤلان یک امربسیارمهم،لازم وفراگیراست که همه باید درمورد آن احساس مسؤلیت کنند، هم نهادهاوسازمانهای مربوطه کارشان رابخوبی انجام میدهند، هم مردم بخوبی نظافت، بهداشت وپاکی محیط زیست را رعایت میکنند. شهرداری ومسؤلان امورشهردراوقات وزمان مناسب کثافات راانتقال میدهند.
ولی باید به صراحت گفت واعتراف کرد که درآلودگی محیط زیست درشهرکابل، هم مسولین شهرداری مقصرند وهم مردم! اگر شهرداری طبق برنامه اقدام به جمع آوری آشغالها کند ونگذارد که جاده ها، لبریزازکثافات شود،ومردم هم ازریختن کثا فات در جاهای غیرمناسب ومعابرعمومی خود داری کنند، بزودی ما شاهد شهرنسبتا پاک و محیط زست سالم خواهیم بود.
به امید روزی که همه ما، درقبال پاکیزگی شهر، نظافت محیط و فضای سالم زندگی خود احساس مسؤلیت کنیم ، شهرپاکیزه ومحیط زیست، به دورازآلودگی داشته باشیم.
گلدانی های میدان هوای را کرزی کاشته اند خدا کنه بگیره!

درین روزها که همه روزه کا ر زار انتخا باتی نامزدان ریاست جمهوری درکشور به ویژه د ر مرکز به شکل روز ا فزو ن داغ وداغتر می شود , آقا ی کرزی که ایشا ن نیز یکتن ازمبارزان این نبرد هستند تلاش دارند تا در ین نبردها سهم چشم گیر داشته باشند , امابرای عملی ساختن این کار به جز ازیک راه دیگرهیچ چاره ای ندارند که هما نا استفا ده به حد توان شان ازامکا نات دولتی است , این باربه سلسله ی استفاده ی ایشان ازمکانات دولتی ازگلدانی های جا ده ی میدان هوای استفاده بهینه کرده اند .
باد یدن تابلوها ی آقا ی کرزی د رگلدانی ها ی جاد ه ی مید ان هوای چنین انگاشته می شود که انگار جنا ب شان به شهرداری فرمان فوق العاده داده اند , تا به جای درخت شا نی , درگلدانی ها تابلوها ی کارزارانتخاباتی ایشان را بکارند , شاید برخی بادیدن این کار ایشان را مورد انتقاد قرارد هند اما حقیقت این است که این کار حق مسلم شان است که این سری کارها را انجام دهند زیرا جایگا ه مردمی ایشان ندارند , ازسوی دیگر درپست ریاست جمهوری سرگرم خد مت به مردم هستند , پس چه باک دارد که اند ک اند ک از بودجه ی دولت هم جهت کار زار انتخا باتی شان یک چیزی استفاده کنند بی ازوهم ماندوالای شان نیست و...اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه خواننده های عزیز مه خوندانستم که نهال های را که شهرداری درگلدانی های میدان هوای غرس کرده اند میگیره یانی ؟ شما چه ؟؟؟؟؟؟.
نیازمیرود که در این روزهای داغ و همچنین آمدن و نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری موضوعات و مطالب در این وبلاک نشر شود.
اما آزمون های دانشگاه این فرصت ها را کاسته است. از شما پوزش می خواهم.
مساله ازدواج در افغانستان یک فاجعه است
ازدواج یک اتفاق مهم درزندگی هرانسان است که این امردرمیان تمام انسان ها یکسان می باشد. تنها تفاوت های دینی، زبانی ، فرهنگی وسنت های منطقه ی است که درنحوه انجام مراسم آن ممکن اثرداشته باشد. ازدواج سبب ادامه نسل در جهان شده وباعث نجات انسان ازآلودگی به گناه و فساد می شود. تحقیقات پژوهشگران ودانشمندان ثابت کرده است، درجامعه ی که جوانانش درزمان مناسب اقدام به ازدواج می کنند آمارابتلابه امراض گوناگون جسمی وروحی درآن جامعه به مراتب کمتراست، نسبت به جوامع که به این امر اهمیت قایل نیستند.دردین مقدس اسلام نیزبراین امرتاکید فراوان صورت گرفته است تاجایی که پیامبربزرگ اسلام فرموده است:نکاح وازدواج سنت من است وهرکس به آن عمل نکند ازمن نیست.
متاسفانه امروزه در کشور ما رسومات دست وپاگیر وفرهنگ های اسراف و زیاده روی درمیان مردم به شدت رواج یافته است به گونه ی که اینک بسیاری ازجوانان قادربه ازدواج نیستند.که این امر، باعث گسترش فساددرمیان جوانان ونسل آینده سازکشورشده است. بااینکه افغانستان یک کشوراسلامی ومردم آن سخت پابند به اوامر و آموزه های دینی میباشد.اما گاهی اوقات مردم از مرام و هدف اصلی اسلام فاصله میگیرند و از رسوم و فرهنگ غلط تقلید مینمایند. خرچ و مخارج که برای مراسم عروسی در افغانستان در اختصاص داده میشود، از نظر کارشناسان اسلامی با دین مخالف است.چرا که مصرف بیجا را دین هم رد نموده است.
درمیان شهرنشینان افغانستان برگزاری مراسم با شکوه در تالارهای بزرگ و نامدار رواج یافته است وهمچنین ،جهیزیه و طلای راکه برای دختر شان می خواهند بسیار سنگین ودرواقع کمرشکن است. اما درمیان روستا نشینان وساکنان مناطق دوردست گرچه مشکل هوتل های لوکس وجودندارد. ولی علاوه برمصارف گزاف، هزینه سنگین عروسی، مقدارزیادی پول نقد را بالای طرف به نام طویانه یا هرعنوان دیگری می گذارند و تا این هزینه را بدست نیارند، نمی گزارند دختر شان از خانه بیرون شود. بنابراینجوانان مجبورمی شوند ازامرخیر که ازدواج است دست بردارند شوند.
سمیه جعفری دانشجو در دانشگاه تعلیم و تربیه میگوید: ما در جامعه ی زندگی میکنیم که فقرمالی و اقتصادی دامنگیر مردم است و خانواده ها نیز داشتن پول زیاد،موتر و برگزارنمودن عروسی را در هوتل، شرط اساسی ازدواج میدانند،که این موضوع پیامد های ناگواری را از جمله جارو جنجال ومخالفت های را در بین اعضای خانواده بعد تر بارمیاورد.
در اکثر خانواده ها عروسی در هوتل و پرداخت هزینه ی هنگفت جزئ رسوم و عنعنات شان شده است. ولی می شود گفت که ریشه آن درحسادت و همچشمی های خانواده ها است و در افغانستان خانواده ها هریک میخواهند خود را بهتر و بزرگتر از دیگری جلوه دهند تا توجه سیال و رقیب را به خود جلب نمایند.
به خانم جعفری دراین عرصه بیشتر خانواده ها مسئوول اند تا خوب را از بد تفکیک کرده و اندکی بالای مسایل چون؛اخلاق داماد،نوع خانواده،اصل و نسب وفرهنگی بودن،داشتن شغل دوامدار و ... توجه کنند. و همچنان رسانه های جمعی،تلویزیون ها و روزنامه و مجلات میتوانند نقش بهتری را بازی کرده و با تبلیغ و گسترش دادن پیام ها و نشان دادن فلم های مستند از زندگی افراد که به این وجه ازدواج میکنند، پیامد های آنرا به تصویر بکشند.
جوانی دیگری که ناهید نام و مبارز تخلص میکند. در رابطه به ازدواج و محافل عروسی در افغانستان چنین میگوید؛در حقیقت ازدواج کردن دو جوان یک قرار داد اجتماعی و اسلامی است و فلسفه ازدواج از نظر اسلام بخاطر آلوده نشدن جامعه از خود سری ها و تزکیه نفس بوده و هدف اساسی ازدواج بقای نسل در روی کره ی زمین است.
اما متاسفانه همچشمی های پوچ و بی مفهوم در کشورما،سبب شده است که این مساله از نظر اسلامی کمرنگ درخشش نماید،که میتوان آنرا از دو طریق ریشه یابی کرد. اول اینکه؛ عدم آگاهی مردم نسبت به اهمیت وفلسفه ازدواج و دوم وارد شدن فرهنگ های بیگانه در رسوم و عنعنات اسلامی ما.
آقای مبارز بدین باور است که باید دولت، به ویژه دادگاه عالی به این موضوع رسیدگی نماید و فرمان صادر کند که این رسم ها خلاف دین و آهین اسلامی است. و در ضمن برای هرفرد این دیار لازم است تا ذهنیت از بین بردن این فرهنگ های غلط را در پیش داشته و از راه های گفت و شنود مردم را آگاهی دهند.
شاید عوامل مختلف ی دیگری نیز دربوجودآمدن این معضل نقش داشته باشد، امابه یقین می توان گفت؛که عدم آگهی مردم و فاصله گرفتن آنها از دین بیشتر در بالای این مساله اثر گذاشته است.اماچه باید کرد؟ وچی کسانی مسؤول اصلاح این وضعیت می باشند؟ !!!
بدون شک مبلغین اسلامی وعلما در قسمت آگاهی دهی به مردم در این رابطه مسؤولیت سنگین وخطیری رابدوش دارند وتاکنون متاسفانه این نقش بسیارکمرنگ بوده است. مردم نیزبراین باوراند که باید علماوملا امامان در محافل،مجالس و خطبه های روزهای جمعه این مسایل را مطرح کرده و برای مردم به درستی آگهی دهند.
جوانی دیگری که 28 سال عمر دارد و تاحال زمینه ی ازدواج برایش میسر نگردیده است؛حمیدالله حمید است،که وی در رابطه به رسم و رواج های عروسی در کشورما چنین میگوید:در افغانستان مساله ی ازدواج یک فاجعه است.
در روستاها خانواده ی دختر پول نقدی را از خانواده ی پسر به نام قلین یا طویانه گرفته و از جایی که به دختر این هزینه را به مصرف برساند، در تصرف خود قرار میدهد، که این کار خلاف رسم و فرهنگ اسلام است.
و اگر کسی توان پرداخت این هزینه را داشت خوب در غیرآنصورت باید تا اخیر عمر مجرد باقی بماند.
از سوی دیگر در دوران جوانی علاقه خاصی به شهوت در وجود انسان ظاهر می شود،ولی اگر به این مساله رسیدگی نشود،عواقب این کشور مانند جامعه غربی به ایدزگاه مبدل خواهد شد.
زحل دانشجوی سال سوم دانشگاه تعلیم وتربیه این رسوم را در حال رشد میخواند و مسئوولیت آنرا به دوش علمای دینی و رسانه های همه گانی میداند،تا از این طریق برای خانواده ها آگاهی داده شود.
وی میگوید: در دین اسلام بیشتر بالای چند بند مهم؛ ایجاب وقبول و مهر تاکید شده است. مردم ما نیز، مسلمان اند و باید در زیر چتر اسلامی چیز های که در اسلام آمده قبول و متباقی را حذف نمایند. اما متاسفانه اگر دیده دختر خوردسن به یک پیر مرد در بل پو به فروش میرسد و از طرفی دیگر، مهریه که حق عروس است به وی داده نشده آنرا پدرش در اختیار خود در میاورد.
عده یی به این عقیده اند، که عامل اصلی فساد های اخلاقی و آزار و اذیت خانم ها درکشور ازدواج نکردن جوانان است.جوانان از اثر این رسم و عنعنات دیر ازدواج میکنند ولی این موضوع باعث سر زدن خطاها در دوران جوانی میشود.
عبدالخلیل ثاقب دانشجوی دیگری در مورد ابراز نظر کرده میگوید: مراسم عروسی در افغانستان یک فاجعه بزرگ است و تعدادی زیادی از جوانان را دچار تکالیف اجتماعی و روانی ساخته است. او همچنان می افزاید؛ در پی جنگها و مهاجرتها مردم فرهنگ اصیل شان را از یاد برده و تقلید کورکورانه از رسوم که اصلآ در اسلام جا ندارد مینمایند. و از طرفی،اکثریت مردم ما، فقیر و بی سواد اند تا با مطالعه و پژوهش از آموزه های دینی آگاهی درست از دین دریبند.
در واقع این چالش برای جوانان که تازه ذوق عروسی به سر شان میزند بسیار رنج آور است و افرادیکه قرض کرده عروسی میکنند ویا تمام دار و ندار را در محفل عروسی از دست میدهد. پس ترها در داخل خانواده مشکل ایجاد شده حتی گاهی سبب خود سوزی و طلاق میشود.
به همین ترتیب در روستا ها نیز رسوم بدتر از شهر ها جریان داشته و سن،اخلاق و دیانت فرد ضرور نبوده، فقط موفقیت از آن کسی خواهد بود که پولدار و زمیندار باشد. حتی گاهی هم یک دختر خورد سن برای مرد سالخورده و کهن داده میشود که این مساله از نگاه شرعی هم جواز ندارد.
از سوی دیگر فیلمسازان کشورما درپی دریافت سوژه برای فیلم های شان اند.آنها برای جلب توجه مخاطبان شان از فیلم های امریکایی و هندی تقلید مینمایند،که به باور مشکل عمده همیا است. اما اگر فیلمسازان بیشتر این مسایل را جلوه دهند و پیامد های آنرا به تصویر بکشند، شاید علاقمندان هالیود و بالیود به به خود جلب کنند و درامد شان نیز قناعت بخش خواهد بود.
دریک جامعه هر کس برای اصلاح بهبودی وضعیت وکاهش نابهنجاری ها کمابیش و در حد توان خودمسؤلیت دارد. اما این مسؤولیت درقدم نخست متوجه علما،آگاهان دینی وملا امامان مساجد است.وآنان مسؤولیت خدایی دارندکه با اینگونه معضلات به مبارزه برخیزند.ودرقدم دوم رسانه های همه گانی قراردارند تا مردم را از این رسوم غلط آگاهی داده و فرهنگ وسنت اسلامی رابه مردم بیاموزند.
اگر به واقعیت نظر انداخته شود،به راستی که از هزینه حلال این همه خرچ و مصارف را نمیشود پوره کرد. یقینآ که نه! چرا حد اوسط معاش مردم در افغانستان از ده هزار افغانی بیشتر نیست که با این هزینه مسئوولیت یک خانواده هم به دوش فرد باشد،مشکل است که از عهده ی آن بیرون بیاید.
بنابراین اکنون فاجعه ی بزرگ ی انسانی در افغانستان جریان دارد. اما همه بی توجه اند و هیچ یک در پی دریافت راه حل نیست.